دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

دینا عشق مامانی و بابایی

40 روزگی دینا

    شاید همه چیز را بشه متوقف کرد ولی زمان را هرگز، هنگامیکه بارداری به این فکر میکنی که آیا  9 ماه تمام میشه؟؟؟ ولی با گذر زمان متوجه میشی که داری بارداری هفته به هفته، هفته 38 و بعد از اون 39 را مطالعه میکنی و زمانیکه خدا این هدیه زیبا را در آغوشت قرار میده هیچوقت به بزرگ شدن کوچولوی نازت فکر نمیکنی ولی زمان میگذره و میبینی که هم خودت مادر شدن را یاد میگیری و هم کوچولوی نازت بزرگ میشه و جون میگیره وقتی دینا را بدنیا آوردم هیچوقت فکرش را نمی کردم که 40 روزه بشه وزن بگیره برای مامانی و بابایی لبخند بزنه، چشماش پر از شیطنت بشه، به صدای جغجغه واکنش نشان بده، صداهای جدید در بیاره و از همه مهمتر به صدای سوت بابا...
16 اسفند 1390

سفر دینا به سرزمین تاپالوگا

        یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود، دینا کوچولوی قصه ما تک و تنها نشسته بود و با خودش فکر میکرد، حسابی حوصلش سررفته بود و نمی دونست چکار کنه که یک دفعه فکری به ذهنش رسید، دورو برش رو خوب نگاه کرد و چیزی را که می خواست پیدا کرد بله بادبادک ها همون وسیله ای بود که دینا به اون احتیاج داشت، بادبادک ها را گرفت و از زمین بلند شد   رفت و رفت و رفت   تا که یکدفعه بند بادبادکها پاره شد و دینا کوچولو افتاد توی آب     دینا کوچولوی داستان ما حالا که دید افتاده توی آب خونسردی خودش را حفظ کرد و پیش خودش فکر کرد چی بهتر از این و شاد ...
16 اسفند 1390
1